خـــــــــــاطـــــرات مــــــــن و خـــــــــــواهرم

زینب و زکیه

سفر کربلای دختری بی حجاب

⚜ داستان زیبای سفر کربلای دختر بی حجاب؛ 🌸 دختر بی حجابی بودم..... کلا اعتقادی به حجاب نداشتم......  به محرم و نا محرم ، به حجاب .... برام بی اهمیت بود....                     سفت و سختم پای خواستم بودم. اصلا علاقه ای به چادر نداشتم.  حس میکردم بی کلاس و بی پرستیژ میشم. 🌸 کل تفریحاتمون تو مهمونی و دور همی و خرید و اینجور چیزا خلاصه میشد... 🌸 کاری نداشتم آرایشم مناسبه یانه.... 🌸 مشهد زیاد قسمتم میشد .... میرفتم حرم.. 🌸 یه چادر الکی سر میکردم و زیارت و بعد تو مرکز خریدا     می چرخیدم و یادم میرفت اصل قضیه چیه ... 🌸 نزدیک روز پدر بود روز ولادت حضرت علی (ع) قر...
27 مرداد 1397

تابستون 97

تابستون 97 اينطوري میگذره که می خوابم تا ساعت یک بعد ناهار و صبحانه رو یکی می کنم گوشی بازی می کنم تا ساعت پنج بعد میرم کتابخانه تا ساعت هشت بعد میام خونه کتاب می خونم تا ساعت دو_ سه نصفه شب و می خوابم و تابستون به اين روال ادامه داره  خوشم مياد اين تابستون يه سره سرم تو کتابه ...
27 مرداد 1397

انتخاب رشته برای دبیرستان

می دونم مدت خیلی طولانيه به وبلاگم سر نزدم طوری که نام کاربریم و تا چند روز هي اشتباه می زدم ولی بعد چند روز یادم اومد این نام کاربری که می زدم اشتباه بود و نام کاربریم يه چیر ديگه است   حالا از این ها که بگذریم این سال تحصیلی که پشن سر گذاشتیم خیلی سخت بود از اول سال که معلم ها اومدن هي درباره امتحان آخر ترم یا همون امتحان نهایی و آزمون نمونه و تیز هوشان حرف می زدن که سخته و امسال باید بستر درس بخونيد من که از همون اول دلم می خواست برم فنی ولی نشد ته که پدر و مادرم ندارن نه! خودم پشيمون شدم محیط مدرسه های فنی برام خیلی جالب نبود   و نرفتم ديگه در آخر هم رفتم انسانی رسته ای که اول سال نهم اصلا فکر رفتن بهش و نمی کردم ول...
26 مرداد 1397
1